....آرمان هایت هم همگی بوی رفتن میدهندعشق هم در مرامت سلسله واکنش هایی است میان غدد درون ریز
و این هورمون هاست که ما و آدم های دیگر را به هم پیوند میدهد.من یک خرده بورژوای شاعر مسلکمبوی خاک میدهم! بوی رگه های چرک خون بستهء پدرمو هنوز گاهی دزدانه لیلی و مجنون میخوانم و آرزوی به خوبی و خوشی دارم.البته بالا رفتن سن هم بی تاثیر نیستمیدانی بانوو تجربه های گذشته را هم که به آن اضافه کنیتو میشوی آن پرنده ای که با بال هایی پر از انرژی پرواز و هوس دیدن افق ها، منتظر پریدن استو من آن گرگ باران دیده که کم
برچسب:
نویسنده: یوسف قنبریپور
همسايه شازده كوچولو بوديمروي اخترك " 1326ج.ك"
انقدر نزديك كه واسه قهوه سر صبح آب جوش ازش مي گرفتيم و توي كندن بائوباب ها بهش كمك مي كرديمداستان اصلي جاي ديگه اي بود ولي ما توي يه مكان فرضي و فرعي با هم خوش بوديمكسي از ما خبر نداشتكتاب رو كه بستندما هم بار و بنديلمون رو جمع كرديم و رفتيمتو لغزيدي قاطي قصه هاي پريا، پري دريايي شديو من دختر ناخداي هفت درياهمچنانهر دودور افتاده.....توملوان ها رو مست و مسحور به قعر دريا مي كشونديمنيكي يكي غرق شدنشون رو تماشا ميكردم وقتي تو از دور بهم لبخند ميزديبين
برچسب:
نویسنده: یوسف قنبریپور
باز همهمان جا
با همان آهنگ های همیشگیه به دقت و دلخواه انتخاب شده اشبا همان صورت آرام ِ پر جنب و جوش ِ صبورانه متلاتمش همان بر افروخته ء رسیده ء مانند بلوغ مفصل انار....خنکی از جانب شمال می آیدروز با ما موافق استهمه چیز وقتی هست، خوب استحتی وقتی خوب نیست...از اولش هم به زمینی بودنش مشکوک بودماز همان سالهاهمیشه مژدهء شفا دارد برق لبخندشقابلیت ندارد ببینی اش و لبخندت ناخودآگاه گل نکنددست خودت که نیستحتی اگر عنق ترین باشی!انگار چیزی ماوراییدر وجودش جا ماندهکه مست و مسحورت می کندآنقدر که گاهی ن
برچسب:
نویسنده: یوسف قنبریپور
حالا که باور کرده ام.. از صمیم قلبم... از عمق وجودم... که مرا می خواهی و خواستنت خواستن زندگی است!که گفته بودم خواستنت، زندگی خواستن است....
که برف می بارد.. که روز تولد تو برف می بارد....برای تو....حالا... دستم که خشک شده از بس ننوشته و دلم که برای ردیف شدن کلمات پی در پی ام برایت قنج میرود!سرم که مدام پر و خالی می شود و کودکی که من شده است!سر به هوا و تغص و بازیگوش!که بیشتر و بیشتر و بیشتر از تو به وجد آمده از روز تولدتروزی که در تمام این سالها برایش یک حس عجیب و خاص و جادویی داشته... و هم
برچسب:
نویسنده: یوسف قنبریپور
یه حسی یه حسی
یه حسیقلقلقلبرای بار هزارم..... شگفتا... بار هزارم است که با تو در من می جوشد کمی دیگر.... کمی دیگر....سال دیگریبا توخواهد آمد....تو با مهر آمدی... یا مهر با تو...از نوجوانی ام به بزرگسالی....تو بودی.... تو آمدی... تو ماندیبه نظرم خدا چند روز چشم ها و لب ها و دست هایت را در شراب خوابانده.... همه شان بوی مهر میدهد... نور ماه دارد....و مهر را تو می فهمی که یعنی چی.... مهر ِ ماهم... ماه ِ مهرم... کمی دیگر... کمی دیگر.....
برچسب:
نویسنده: یوسف قنبریپور
$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$یه دوربین بردار...
دوربین موبایلت خودت نه، به درد نخوره... یه چیزی مثه سونی ای، چیزی که بتونی حتی تو حموم ببریشیا نه مثلا "گو پرو".... آره اون بهتره.... اصن خودم برات میخرمتو فقط یادت نره بگذاریش تو چمدونت.... یادت نره ...سوار هواپیما که شدی وصلش کن به لباست... یادته میگفتی کاش انقدر کوچولو بودی که میگذاشتمت توی جیبم با خودم همه جا میبردمت... حالا از پنجره از اون بالا ها سعی کن خونه ما رو پیدا کنی.... یه عکس بگیرحالا نگاهش کن... میبینی.... داری دور میشی.... دارم کوچیک
برچسب:
نویسنده: یوسف قنبریپور
همه میدونن من سیگار میکشمخیلی ها اصلا تصوری از من بدون سیگار ندارنبعضی ها شون میدونن من ریه ضعیفی داشتمچند تاشون دیده بودن که از نفس تنگی به چه روزی می افتادم گاهیتو بیشترین دعوا رو سر سیگار کشیدن و نکشیدن و"یا من یا سیگار" داشتیمن ترک نمیکردممن عاشق سیگار کشیدنمخودت وقتی دست نوشته هامو جمع کردی و کتابش کردی دیده بودی روزگاران من و سیگار رو....اینارو نگفتم که بازم مثل همیشه بگی مگه فکر میکنم خیلی باحالمخواستم بگم همون روزی که بی حرف و حدیث و دادار دودور "خب باشه بابا حالا ترک میکنم"، فهمیدی دی
برچسب:
نویسنده: یوسف قنبریپور
تو آمدنت بهـــــشت را می آورداین اول قصه بود ومن هم ساده
تو آمدنت مرا جهنم تر کرداز دور تو دلرباتری، باور کناین را من صاف و ساده هم فهمیدم من با همه سادگیم از نزدیـــک پیچیدگی جـهنمت را دیـــــدم من پایه ماندنت نبودم، رفتــی تو راه به رفتنم ندادی ماندم رفتی و پل پشت سرت نیز شکسـت من فاتحـه رفاقتت را خـوانـدم............. یکبار نه،صدبار بگو،صدها بار من آخر قصه تو را حدس زدماتمام تمام قصه ها معلوم اسـت من صفحه آخر تو را هـم بلـدم نه!! بی تو ککم نمی گزد. باور کن این را به تو صد بار نگفتم ؟؟
برچسب:
نویسنده: یوسف قنبریپور
برچسب:
نویسنده: یوسف قنبریپور
همچین احساسی دارم!
برچسب:
نویسنده: یوسف قنبریپور
vmess://eyJhZGQiOiJpcjIuYXNsZG5nbGFzZGcudGsiLCJhaWQiOiIwIiwiYWxwbiI6IiIsImZwIjoiIiwiaG9zdCI6IiIsImlkIjoiYWQwYzU2ZGMtMGZkNy00M2Q0LWY3ZDQtYzE1N2UzMTc3YjE1IiwibmV0IjoidGNwIiwicGF0aCI6Ii8iLCJwb3J0IjoiNDM1NDgiLCJwcyI6IkVseTc0Iiwic2N5IjoiYXV0byIsInNuaSI6IiIsInRscyI6Im5vbmUiLCJ0eXBlIjoiaHR0cCIsInYiOiIyIn0=
برچسب:
نویسنده: یوسف قنبریپور