یه حسی
یه حسی
یه حسی
قل
قل
قل
برای بار هزارم..... شگفتا... بار هزارم است که با تو در من می جوشد
کمی دیگر.... کمی دیگر....
سال دیگری
با تو
خواهد آمد....
تو با مهر آمدی... یا مهر با تو...
از نوجوانی ام به بزرگسالی....
تو بودی.... تو آمدی... تو ماندی
به نظرم خدا چند روز چشم ها و لب ها و دست هایت را در شراب خوابانده....
همه شان بوی مهر میدهد... نور ماه دارد....
و مهر را تو می فهمی که یعنی چی.... مهر ِ ماهم... ماه ِ مهرم...
کمی دیگر... کمی دیگر.....
برچسب:
نویسنده: یوسف قنبریپور