خرید بک لینک

$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$

یه دوربین بردار...

سلفی

دوربین موبایلت خودت نه، به درد نخوره... یه چیزی مثه سونی ای، چیزی که بتونی حتی تو حموم ببریش

یا نه مثلا "گو پرو".... آره اون بهتره.... اصن خودم برات میخرم

تو فقط یادت نره بگذاریش تو چمدونت.... یادت نره ...

سوار هواپیما که شدی وصلش کن به لباست... یادته میگفتی کاش انقدر کوچولو بودی که میگذاشتمت توی جیبم با خودم همه جا میبردمت... حالا از پنجره از اون بالا ها سعی کن خونه ما رو پیدا کنی.... یه عکس بگیر

حالا نگاهش کن... میبینی.... داری دور میشی.... دارم کوچیک میشم.... 

داره گریه ام میگیره.... فکرش هم مثه سوهان روحه برام....

پیاده که شدی، یه عکس از رو زمین بگیر... بگذار ببینم پات رو چه نوع خاکیه.... خاک ینگه دنیا چجوریه؟؟؟؟؟

نکنه به قول دوستمون مثه خاک آلمان یه خاک سیاه همیشه نمناکه.... افسرده نشی.... نکنه روش نتونی مثه اینجا سفت و محکم وایسی....

از هوا هم...نه هوا رو که نمیتونم ببینم... گفتی مثه بندرعباس شرجیه... ولی تو که تو این هوا نفست میگیره.... 

از خود فرودگاه عکس نگیری.... فرودگاه خر است.... مخصوصا اگر مرا به تو نرساند...

راستی این همه راه اومدی.... ترانزیتتم نمیخواستم ببینم... البته بد هم نیستا.... حال الان منه.... یه جا بین اینجا و اونجا.... نصفه نیمه...پاره پوره....

میدونم نرفتی هنوز.... ولی آخرش چی.... یه روز بلیطتت مثه  یه زامبی خون آشام توی کیفت بهم دهن کجی میکنه.... 

$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$

همین جا ولش کرده بودم.... گذاشته بودم وقتش برسه.... رسید...  رفتی....

ولی انقدر مریض شدیم جفتمون که جونش رو نداشتم بیام سراغش و از این حال بچه نق نقو درش بیارم و یه کم قشنگ تر برات بنویسم.... اینجا هیچ کس نگفت و به روش نیاورد ولی همه میدونستن به خاطر دور شدن از همدیگه به این حال افتادیم.... البته خاله به شوخی و خنده بهت گفت.... چقدر سرفه کردم... چقدر نفسم بالا نیمد از نبودنت و انداختیم گردن سیگار... چقدر بی حال بودی...چقدر صدات گرفته بود.... چقدر همدیگه رو دوست داریم.... چقدر خوشبختیم.. ...

 حالا یه موبایل خوب گرفتی... حالا با دوربینت منو با خودت میبری تا ساحل... تا کلاب ها.... تا خونه خواهرت... تا کالجت... تا.... ;-).....  تا همه جا... مبادا این دختر لوست فکر کنه به یادش نیستی...

دور از چشمی و نزدیک دلم...  دوری و توی جونمی... دوری و توی تنمی... وسوسه بودنمی... امید موندنمی.... انگیزه تلاش کردنمی.... کی باورش میشه بعد از نزدیک چهار سال هنوز مثل روزهای اول دلم برات قنج میره.... صدات پای تلفن تنمو میلرزونه.... چی داری لعنتی...  چی داری که عین بچگی هات تغص و سرتق و کله شق و وحشی و تندی اما هیچ کس حتی مدیر و ناظم و معلم دلشون نمیاد از دست تو خلاص بشن!..... اون "آن" چیه؟؟؟ یه چیزی تو وجودته که اسم نداره.... جدای همه اون دوست داشتن و علاقه بینمون یه چیز دیگه ای تو وجودته که مثل چسب منو بهت وصل کرده.... تاریخ من رو به قبل و بعد تو تقسیم کرده...  که گاهی یادم میره قبل تو چجوری بودم... اصلا قبل تو زندگی چجوری بود.... همینقدر شبیه زندگی بود؟؟؟؟ سختیش با مزه بود؟؟؟ شده بود با کسی دعوای خونین کنم و قهر دو آتیشه کنم و وقتی با هزار ناز و عشوه آشتی کردم به فاصله نیم ساعت عاشقانه ها مثل روز اول و حتی شدیدتر برگرده تو رابطم ؟؟؟ حتی عمیقتر عشق بورزم؟؟؟که بعدش بگم به خدا ما دیوونه ایم ها!!!!!شده بود به کسی که انقدر با من متفاوته، انقدر شبیه باشم؟؟؟؟؟ 

قبل از تو انقدر حسود بودم؟؟؟ من؟؟؟؟ حسود؟؟؟؟ به هر چیز و هر کس که تو محدوده جغرافیای  کسی باشه حسودی کردم؟؟؟؟ حتی به خودش که......  خدا از "بوش" نگذره!!!!! :-)) :-)) 

جفتمی.... چفت دلمی.... این دوری حتی باعث شده بیشتر بخوامت... عمیقتر بهت فکر کنم... بیشتر باورت کنم.... بیشتر از گذشته فکر و ذکر و روز و شبم تو باشی... 

که مثل بچه ها دنبال تمام قاصدک ها کنم، بگیرمشون و آرزوم فقط یه چیز باشه: قاصدک... زودتر منو به یارم برسون

واقعا کردم و میکنم این کار رو... باور کن:-)) 

تا حالا، تو سرتاسر این وبلاگ خاک گرفته، قدراین چند سال بودنم با تو، انقدر بی وقفه و بی پرده عاشق کسی بودم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ 

برچسب: نویسنده: یوسف قنبری‌پور تاريخ: دوشنبه 9 شهريور 1405 ساعت: 13:00

صفحه بندی